تبلیغات
بوی سیب
  

اول صب اون چیزی که بیشتر ازهمه سرحالم میاره،یه پیام شادوشنگول ،همراه یه صبح به خیرکه برا همسرم ودوستانم میفرستم

وهرچی انرژی مثبته نثارشون میکنم،حتی اگه بی حس وحالم باشم

اونا م ذوق میکنن

باجمله های ساده مث

سلاااااااااااام،صب به خیررررر،روزت سراسر آرامش

یا

الووووووووووووووووو،سلام،صبحت پرنشاط ،روزت خدایی

یا مثلا

سلام،صبحت رنگین کمونی،روزت بهشت

یا هرچیزی که اون لحظه به ذهنم میاد،یا متنهای شاعرانه ی اول صبی

اما بعضی روزا مدل سلامم فرق میکنه،خودم اون مدل سلام خیلی دوس دارم ،بچه ها هم...

یه سلام از سر صدق ومعرفت به محضر امام زمان(عج)

صلی الله علیک یابقیه الله الاعظم،همراه یه بیت شعر:

وسط جاذبه ی اینهمه رنگ نوکرت تا به ابد رنگ شماست

بی خیال همه ی مردم شهر دلم آقا به خدا تنگ شماست

یه وقتایی هم:

صلی الله علیک یا اباعبدالله،شاه سلام علیک،حسین سلام علیک

یا:

زخمی ام التیام میخواهم التیام از امام میخواهم

السلام علیک یاساقی من علیک السلام می خواهم

فرقی نداره با چه زبونی،چه جوری،مهم اینه که روزمون با یاد بهترینها شروع بشه

میتونی هردوش رو امتحان کنی،از شادی دیگران لذت ببری یا به روزت رنگ خدایی بدی



تاریخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393 | 09:00 | نویسنده : س مثل سمیه | نظرات

           

اول صب اون چیزی که بیشتر ازهمه سرحالم میاره،یه پیام شادوشنگول ،همراه یه صبح به خیرکه برا همسرم ودوستانم میفرستم

وهرچی انرژی مثبته نثارشون میکنم،حتی اگه بی حس وحالم باشم

اونا م ذوق میکنن

باجمله های ساده مث

سلاااااااااااام،صب به خیررررر،روزت سراسر آرامش

یا

الووووووووووووووووو،سلام،صبحت پرنشاط ،روزت خدایی

یا مثلا

سلام،صبحت رنگین کمونی،روزت بهشت

یا هرچیزی که اون لحظه به ذهنم میاد،یا متنهای شاعرانه ی اول صبی

اما بعضی روزا مدل سلامم فرق میکنه،خودم اون مدل سلام خیلی دوس دارم ،بچه ها هم...

یه سلام از سر صدق ومعرفت به محضر امام زمان(عج)

صلی الله علیک یابقیه الله الاعظم،همراه یه بیت شعر:

وسط جاذبه ی اینهمه رنگ         نوکرت تا به ابد رنگ شماست

بی خیال همه ی مردم شهر          دلم آقا به خدا تنگ شماست

یه وقتایی هم:

صلی الله علیک یا اباعبدالله،شاه سلام علیک،حسین سلام علیک

 یا:

زخمی ام التیام میخواهم              التیام از امام میخواهم

السلام علیک یاساقی                  من علیک السلام می خواهم

فرقی نداره با چه زبونی،چه جوری،مهم اینه که روزمون با یاد بهترینها شروع بشه

میتونی هردوش رو امتحان کنی،از شادی دیگران لذت ببری یا به روزت رنگ خدایی بدی

 



تاریخ : چهارشنبه 7 خرداد 1393 | 08:55 | نویسنده : س مثل سمیه | نظرات

 

                     تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

         

ز انواری که تابان است امشب

حرا آیینه بندان است امشب

حرا آن غار متروک زمانها

تجلیگاه قرآن است امشب

حرا آن غار دور افتاده از شهر

زشوکت قبله جان است امشب

حرا هر قلبه سنگش نقش قبریست

که همچون اشک لرزان است امشب

حرا سر برده در دامن نداند

که خورشیدش به دامان است امشب

زخورشیدی که او دارد به دامان

جهانی نور باران است امشب

زاعجازی که او دارد پیاپی

حرا مبهوت و حیران است امشب

شروع عصر ناب حق پرستی

طلوع ماه ایمان است امشب

حرا آن معبد مأنوس احمد

زنور وحی رخشان است امشب

حرا طور تجلی هست و او را

امین وحی مهمان است امشب

به مأموریتی جبریل تا أرض

روان از سوی یزدان است امشب

بکف لوحی زاسرار الهی

به لب آیات رحمان است امشب

که این ایات بر خوان یا محمـــد

باسم ربک الأعلی محمـــد

 سید رضا مؤید

                تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی

            

                                    به شدت عیدتون مبارک



تاریخ : دوشنبه 5 خرداد 1393 | 16:19 | نویسنده : س مثل سمیه | نظرات

 

ناگهان خلوت من بازدنی ریخت به هم

مجلس ذکر مرا بد دهنی ریخت به هم

روی این ساق ترک خورده بلندم کردند

استخوانم پس هر پاشدنی ریخت به هم

کار من از همه مجذوب خدا ساختن است

نظری کرده ام وقلب زنی ریخت به هم

دید حساس شدم آمد ودشنامم داد

پسرفاطمه رابا سخنی ریخت به هم

لعنتی بس که ازاین موی سرم میگیرد

زلف آشفته به هرآمدنی ریخت به هم

کار تشییع مرا لنگه ی در عهده رفت

از غم من دل هر سینه زنی ریخت به هم

 اکبرلطیفیان

سمیه نوشت:کاش من هم کبوترت بودم...

 



تاریخ : شنبه 3 خرداد 1393 | 20:20 | نویسنده : س مثل سمیه | نظرات

بابرادرم داشتیم از جایی رد میشدیم یه خانوم دیدم،گوشاشو از شالش انداخته بود بیرون،حلق آویزون،یه چیزی شبیه شال پرت کرده بود روسرشبه برادرم گفتم:به نظرت منظورش ازاینکه گوشاشو بیرون انداخته چیه،ینی میخواد بگه ببینید ما چه امکاناتی داریمگفت:شاید میخواد گوشواره هاشو نشون بده،گفتم:آخه گوشواره نداره،گفت:حتما میخواد بگه به زودی در این مکان گوشواره نصب خواهدشد

خب راس میگه طرف النگو پلاستیکی قرمز آویزون کرده ازگوشش،قشنگ یه مچ دست مردونه ازش رد میشه،بعدبهش میگی این لاستیک ماشین چیه انداختی میگه:مدهتازه بعضیا گرنبند از گوششون آویزون میکنن ،انقد گوشوارشون درازه تا کف پاشون میرسه

خب تیپ میزنی بزن،یه جوری خوشگل کن آدم خوشش بیاد،مورد داشتیم رئیس فدراسیون تیم ملی والیبال به خاطر قد دختره بردتش تیم ملی،وارد سالن که شده دیده طرف قدش یه متره،یه متر دیگش کیلیپس بودهعاقا نیم متر باش ولی خودت باش

ینی جا داره آدم کلبه درختی رو کلشون بسازه

اصن شهردای داره یه مصوبه تنظیم میکنه بعضی پل هارو باقد خانوما تنظیم کنه وبعد بسازه

                     

اینا همونایی ان که وقتی بارون میاد چون پاشنه کفششونم نردبونیه،مجبورن میلی متری حرکت کنن مبادا استیلشون بهم بریزه،تازه توچمن وگل هم نمیرن چون در این صورت باید ازآتش نشانی برای بیرون آوردنشون کمک بگیرن

بابا مگه مجبوری؟خودکشی دراین حد؟؟

پوتین پوشیده تاکمربارون اومده ،پوتینش پرآب شده داره غرق میشه فقط کیلیپسش باعث شده رو آب بمونه ونجات پیداکنه بعدمیپرسی اوضاع چطوره؟میگه همه چی آرومه من چقد خوشحالمآره جون صدام،تو چله ی تابستون شلوار مخمل پوشیده میگه وااااای هوا چه بهاریه

خدانکنه بااین سرووضع یه سوسک نیم میلیمتری از کنارشون ردبشه،عاقا کیلیپس یه طرف می افته،مو مصنوعی یه طرف،گوشواره لای پاگیرمیکنه،پاشنه توحلق میره،مو مصنوعی هم که لای شاخ وبرگ درختا تلو تلو میخوره

چه زحمتی کشیده بود ازنیمه شب جلو آینه،چوب کبریت گذاشته بود لای چشماش بیداربمونه یه سوسک نیم وجبی همه ی هزینه هاشو به باد فنا داد

تازه اینا عمرا بتونن با همسرشون سوار موتور دوهزارشن،اون موقع دیگه فقط اسکلتشون ترک موتور باقی میمونه

این جور آدما وقتی میرن مهمونی انقد بااحتیااااط صابخونه رو ماچ میکنن که مبادا آرایششون بهم بریزه ینی دقتی که اینا دارن دکترای مغز واعصاب موقع عمل ندارن، ماچ آبدار که از صدتا فحش براشون بدترهینی اون موقع حس آدمی رو دارن که بیسکوییتش رو زده تو چایی وقتی بیرون میاره نصف بیسکوییت نیست

رسول گرامی اسلام فرمود:در آخرالزمان زنانی می آیند که سرهایشان مانند کوهان شتر برآمده است.

 امام على علیه السّلام فرموده اند : پوشیده و محفوظ داشتن زن مایه آسایش بیشتر و دوام زیبایى اوست .

امام صادق علیه السلام می فرمایند: حجاب زن برای طراوت و زیبایی اش مفیدتر می باشد.

ودر روایتی دیگر پیامبر فرمود: صیانت زن او را شادابتر و زیبایى‏اش را پایدارتر مى‏کند،حالا اگه میخوای زیبا،محفوظ،باطراوت،شاداب باشی مث ما،یاعلی...



تاریخ : جمعه 2 خرداد 1393 | 16:32 | نویسنده : س مثل سمیه | نظرات

 

13/1/93-چهارشنبه-20/3-روبه روی ضریح حضرت امیر

آمد که بگیرد ز علی نقطه ی ضعفی    بیچاره ندانست علی نقطه ندارد

حدود هفت صبح با رقیه برگشتیم هتل،تو حرم هرچی گشتم علی روپیدانکردم دیدم توحیاط یه عده نشستن وروضه میخونن،بچه های شهید محلاتی ویه عده جانباز،همه ی زائرا رو تحت الشعاع قرار داده بودن،روضه حضرت زهرا رو خوندن،آخرین روز حضورشون تو نجف بود داشتن میرفتن کربلا،تا هفت نشستم وموقع برگشت برا کبوترا دونه خریدیم و پاشیدیم براشون..

هتل که رسیدیم علی غذاخوری بود صبحونمونو آورد اتاق وهمونجا خوردیم ،گفتن بعد صبحونه میخوای بریم وادی السلام،بهمون خیلی نزدیک بود،خودمونم میتونستیم بریم اما ترجیح دادم با کاروان برم،حیفم میومد از وجود حاج آقا استفاده نکنم

نم نم بارون گرفته بود وهوای نجف به شدت ابری،منم حسابی هوایی،امشب شب شهادته خانومه،لباس مشکی بچه ها روتنشون کردم وراه افتادیم به سمت وادی السلام..

ازهتل که بیرون اومدیم شدت بارون یه کم بیشتر شده بود،بین راه داشتم به اطرافم نگاه میکردم  یه افسرعراقی دیدم مثلا سرپست بود،پا به عرض شونه باز،وایستاده بود وچای ونعلبکی به دست با کلی هیبت داشت زیر بارون چایی میخورد،صحنه ی بامزه ای بود،یه کم اونطرفتر دیگهای غذا روبار گذاشته بودن تو خیابون که برا امشب نذری بدن...

به وادی السلام رسیدیم دیگه بارون حسابی شدت گرفته بودومنم دیوونه ی بارون،حاج اقا همه رو یه گوشه ای جمع کرد واز فضائل وادی السلام گفت..

تاحالا نمیدونستم که وادی السلام ومحدوده ی حرم حضرت امیر رو خود حضرت قبل از شهادتشون خریداری کرده بودن وتو این مکان 300تا از پیامبرای خدا مدفونن فقط محل دفن حضرت هود وصالح  مشخص شده وبارگاهی براشون بنا کردن

ارواح همه ی مومنین عالم تو وادی السلام جمع هستن وارواح خبیث در برهوت یمن،مومنین در وادی السلام چن نفر ،چن نفر باهم نشسته وصحبت میکنن وافسوس میخورن به حال زنده ها که اگر میدونستند بعد از مرگ چه خبره انقدر مغرورانه در زمین قدم بر نمیداشتند.

بسیاری ازعلما در وادی السلام بیتوته میکردن وعبادت میکردند...

بعد صحبتای حاج اقا رفتیم زیارت حضرت هود وصالح،همیشه وادی السلام رو دوس داشتم اما اون مقبره های خاکی وبهم ریخته ونامنظم کلافم میکرد،ولی وقتی بیشتر از فضیلتش شنیدم مشتاق تر شدم وآرزو کردم ماهم جزء اونایی باشیم که ارواحمون بعد از مرگ اینجا منتقل میشه،زیر بارون دستم ودراز کردم وبرای پیامبران مدفون در وادی السلام دعا کردم

بعد زیارت راهی هتل شدیم علی اذیتم میکرد میگفت توکه دعات میگیره وخدابارون برات میفرسته برامنم یه دعایی کن،منم به شوخی گفتم خدایا آدمش کن،گفت این دعا به نفع خودتم هست،یه دعایی کن به نفع خودم باشه،گفتم خدایا بعد صد وچن سال شهیدش کن،گفت حالا شد اینم یه دعای درس درمون،حالا انگار خدا واستاده من دعا کنم اونم بگه لبیک..

همه رفتن هتل اما مارفتیم سر مزار آیت الله قاضی وزیارت کردیم،وقت برگشت یه سی دی عربی فوق العاده قشنگ گذاشته بودن وخریدیم اومدیم هتل ،تو راهم حلوا عربیا هی چشمک میزدن وماهم عاشق...

نهاروخوردیم وبرنامه این بود که بریم مسجد کوفه،همیشه برنامه همینطور بوده،بارون دیگه امان همه روبریده بود،قرار بود ساعت 2راه بیفتیم بریم همه تولابی منتظر بودیم،اما هرچی نشستیم خبری از اتوبوس نشد،مدیرکاروان وحاج اقا پشت هم درحال گرفتن شماره ی راننده بودن،همه هم خسته بودن،ماهم که از دیشب نخوابیده بودیم تاسه نشستم دیدم خبری نشد بارقیه رفتیم اتاق وقرار شد اگه اتوبوس اومد خبرمون کنن،میثمم اومد وبارقیه سرتبلت کلی دعوا کردننیم ساعت بعد علی اومد وگفت اتوبوس اومده اما چون خیلی دیر شده به اعمال مسجد کوفه نمیرسیم ومیریم مسجد سهله

دوتا جوون تو کاروانمون بودن که براهمه سوال بود این دوتا چه نسبتی باهم دارن،البته مدیرکاروان میدونست،اما ما ازفضولی داشتیم میمردیم،آخه نه سیستمشون لیلی مجنونی بود که بگیم زن وشوهرن،نه باعقل جور در میومد که خواهر برادر باشن،دوتاجوون کم سن وسال باتیپ ساده در حد تیپ مدرسه...

راه افتادیم سمت اتوبوس اما یکی دوتاخیابون اونطرفتر پارک کرده بود وهمه زیربارون خیس شدن..بالاخره رسیدیم مسجد سهله..

گوشیمو دادم امانتداری ووارد حیاط اول شدیم واذن دخول خوندیم،کتاب داشتم خودم شروع کردم به خوندن اعمال،ونشستم یه گوشه ای مشغول نوشتن،یه خادم خانم سمت راستم بود ویکی هم سمت چپم،لباسام خیس خالی بود وداشتم یخ میزدم،اما دلمم حسابی گرفته بود وفقط با نوشتن آروم میشدم،اون دوتا خادمم حال منو دیدن شروع کردن به عربی خوندن برا حضرت زهرا،وروی پاشون میزدن...داشتم خفه میشدم،سرم پایین بود وفقط گوش میدادم واشکم روون بود،بیشتر از همه وقتی دلم میسوخت که خانم رو "مادر"صدامیزدن

دم اذان مغرب یه گوشه ی حیاط اولی رودیدم پرگل بود،صدای گنجشکها اون وقت غروب همهمه ای به پا کرده بود،اینکه نماز مغرب اینجا برا اولین بار نصیبمون شده روبه فال نیک گرفتم چون خوندن نماز مغرب تومسجد سهله خیلی فضیلت داره

دونه دونه اسم بچه ها روبردم ودعاشون کردم،یاد هیات بودم وبچه های هیات که الان دارن چه روضه ای میخونن،انقدر دعا کردم که بعدها حسرت نخورم زمان واز دست دادم،محاله اون لحظه های قشنگ از یادم بره..

دیوونه ی مسجد سهله ام،همیشه اینجا احساس آرامش دارم،اینجا خونه ی امام زمانه،از الان خودمو همسایه ات میدونم

هرکی یه جایی دنبالت میگرده من مهمون توی خونت دنبالت میگردم،حسرت میخورم به حال خادمات که هر روز کنارتن،شاید خودشون حواسشون نیست که چطوری دارن مقدمات اومدنت رو فراهم میکنن،چقدر بهم نزدیکیم اما نمیبینمت چقدر اینجا دلم تنگه برات،همه ی این یکسال هروقت یاد اینجا می افتادم دلم برات پر میکشید

بعدنماز راه افتادیم سمت اتوبوس دیگه همه داشتن از سرما منجمد میشدن،قرار بود بریم زیارت جناب کمیل اما خیلی دیر شده بود،هتل که رسیدیم به مامان زنگ زدم همه خونه ی برادرم هیات بودن،هرکی هم از یه گوشه ای داد میزد والتماس دعا میگفت

بعدشام ساعت وتنظیم کردم برا ساعت2،میثم زود خوابید ونصف شب سرحال پاشد،وراهی حرم شدیم،میثم ورقیه باعلی رفتن،دلم میخواست دورتادور حرم رو طواف کنم،اگه ایران بود الان حرم غلغله بود،یه دور تما صحن وگشتم،یه هیات دارن روضه میخونن واون شعری که من دوس دارم ورضا همیشه میخونه..

سینمو سپرمیکنم،میگم اقام علیه

عالمو خبرمیکنم میگم اقام علیه

خلقت این آفرینش به ناز شست شماست

ازروز ازل آقاجون دلم به دست شماست

چقد دلم میخواست بچه ها اینجابودن،تو این شب عزیز برای فاطمه ات میخوندن،هرچند که اینجا نمیشه روضه خوند،فقط میشه شعر خوند،حتی خوندن شعرشم جرات میخواد

ای چراغ خانه ام سوسو مزن            پیش حیدر دست برپهلو مزن

 



تاریخ : دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 | 19:15 | نویسنده : س مثل سمیه | نظرات

سعی کردیم تو زمستون حواسمون بهشون باشه تا سرمازده نشن،خدا روشکر اکثرشون از سرما در امان موندن،از دیدنشون لذت ببرید..

 

 

 

 

 

 

 

 

یه ذره هم ربط به موضوع نداره نوشت:اول صب زنگ زده میگه الووووووووووووو،زنده ایییید؟خواب بد دیدم

میگم خوب چی خواب دیدی؟میگه نه نمیگم

خب نمیخوای بگی چرا الکی آدمو تو دلشوره میندازی؟؟

اصن خواب دیدن کلی فلسفه داره،خواب خوب رو هم توروایات داریم که جز برای آدم مومن وامین تعریف نکنید چه برسه به خواب بد که میای وسط این آشوب بازار دل ما با ذوق خبر بد میدی،بعدهم خوابی تاویل داره که تو وقت خاصی که توروایات اومده دیده بشه...

ماقبل مریضی مامان کلی خواب دم سحر و رو به رویای صادقه دیدیم با سلام وصلوات وصدقه وآیت الکرسی خودمونو گول زدیم،بعد طرف یه پرس بختیاری چرب وچیلی زده به بدن،بعدشم نیم کیلو تخمه کدو وژاپنی،روبه شکمم خوابیده،وقت خواب شیطانی هم خواب دیده ،تازه خوشحال وخجسته زنگ میزنه میگه زنده ایییی؟نه همه سر کوچه واستادن تا توهم نیای تشییع جنازه نمیکنن،والله...

خب قبل خواب یه آیت الکرسیی،یه قل هواللهی،یه فاتحه برا امواتی،یه چارتا صلوات برا سلامتی ما و....بخون ،اون وقت منو وسط جنات تجری من تحت الانهارمیبینی

 



تاریخ : یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 | 14:21 | نویسنده : س مثل سمیه | نظرات

   

توصیه های آیت الله وحیدخراسانی برای پیشرفت در معنویات:

1-نماز واجب خود را اول وقت بخوانید

2-بعد از نماز صبح دعای عهد بخوانید

3-درشبانه روز لااقل یک مرتبه سوره ی یس بخوانید وبه حضرت زهرا هدیه کنید

4-هر چه میتوانید قرآن بخوانید وبه حضرت حجت هدیه کنید

همچنین برای برطرف شدن مشکلات و گشایش ووسعت رزق فرمودند:

بعد از نماز صبح 14 مرتبه صلوات فرستاده وبعد هفتاد مرتبه ذکر یافتاح یا رزاق بگویید وبعد از آن14مرتبه صلوات بفرستید

 



تاریخ : شنبه 27 اردیبهشت 1393 | 08:42 | نویسنده : س مثل سمیه | نظرات

 

             

داری عقیله خواهر من گریه میکنی؟            آیینه ی برابر من گریه میکنی؟

ازلابه لای خیمه دلم تا مدینه رفت               خیلی شبیه مادر من گریه میکنی

دلشوره میچکد زنگاه سه ساله ام                وقتی کنار دختر من گریه میکنی

من تا برای معجر تو گریه میکنم                تو هم برای حنجر من گریه میکنی

امشب برای ماندن من نذر میکنی               فردا برای پیکر من گریه میکنی

امشب نشسته ای مرا باد میزنی                 فردا به جسم بی سر من گریه میکنی

 اکبرلطیفیان

           

 

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید               

نفسهایم گواهی میدهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده             

ورقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

زمین را غرق در خون خدا کردی خبرداری؟    

تو اسرار خدا را بر ملا کردی،خبرداری؟

جهان رازیر ورو کرده است گیسوی پریشانت    

ازاین عالم چه میخواهی همه عالم به قربانت

مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم    

جهان را جان بده،پلکی بزن،یا حی یا قیوم

خبردارم که سر از دیر نصرانی در آوردی        

وعیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی     

از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

تو میرفتی ومی دیدم که چشمم تیره شد کم کم       

به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

تورا تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد        

چراغی شعله شعله زیر باران دست وپا می زد

حدود ساعت سه جان من می رفت آهسته           

برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

بخوان آهسته از این جا به بعد ماجرا با من         

خیالت جمع ای دریای غیرت،خیمه ها با من

تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود                

ولی از پا نیفتادم،شکستم بی صدا در خود

شکستم بی صدا در خود،که باید بی تو برگردم     

 قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید              

نفسهایم گواهی میدهد بوی تو می آید

سید حمید رضا برقعی



تاریخ : چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 | 20:04 | نویسنده : س مثل سمیه | نظرات

آپلود عكس رایگان و دائمی

4صبح-حرم امیرالمومنین(ع)-13/1/93-چهارشنبه

ما غیرعلی در دوجهان یار نداریم                         داریم علی رابه کسی کار ندارم

خدایا شکر دعاهای شب قدرم مستجاب شد،خیلی دلم میخواست محرم ،صفر کربلا قسمتم میشد اما نشد،اون مریضی بعد عاشورا و...قسمت نبود دیگه..

حدود چهار صب به مهران رسیدیم نماز وخوندیم ،خیلی فرصت برای خواب نبود،تو اون هاگیر واگیر یه تابلو نقاشی توجهم وبه خودش جلب کرد اصلا فضای اون خونه ای که توش بودیم فضای رمانتیکی نبود اما اون تابلو نقاشی خیلی زیبا وحرفه ای بود،تصویریه کوچه باغ وپیرمردی که روی قاطرش نشسته بود

7/30صبونه روخوردیم وهشت به سمت مرز راه افتادیم،عبورمون از مرز سخت نبود . حدود30/10بود که تو خاک عراق بودیم،سوار اتوبوسای عراقی شدیم وبه سمت کوت حرکت کردیم تا مرز که بچه ها گزارش لحظه به لحظه دریافت میکردن،از اونجا به بعد هم بچه ها پیام میدادن یا تک میزدن،،میثم دوباره شروع کرد صلوات فرستادن،ملت وبیچاره کرده بود،30/11بود که به کوت رسیدیم و معمولا  اونجا برای گرفتن نهار نگه میداشتن،غذا رو گرفتن اما قرار شد تو اتوبوس بخوریم که وقتمون تلف نشه،ماشین حسابی بالا پایین میرفت،جاده وحشتناک خراب بود،یه قسمتاییش که اصلن آسفالت نبود،4بعد از ظهر به وقت اینجا و30/5به وقت ایران به نجف رسیدیم،دم دروازه ی نجف حاج آقا دعای ورود به نجف رو خوند،باورم نمیشد یه بار دیگه قسمتم شده بیام چقد دلم برای نجف،برای شاه نجف،برای هوای نجف تنگ شده بود...

داخل شهر شدیم،همون خیابونی که سال گذشته هتلمون توش بود،رفتیم همون خیابون،شارع امام علی،به گوشیم نگاه کردم کلی میسکال افتاده بود،زنگ زدم وخبررسیدنمونو به بچه هادادم ،اتاقها روکه تقسیم کردن گفتن یه ساعتی فرصت دارین برای آماده شدن ورفتن به حرم..

دیگه فرصت استراحت نبود،لباس بچه ها روعوض کردم وآماده شدیم بریم اما تابیایم پایین بقیه رفته بودن،مسیر روبلد بودیم خودمون به سمت حرم راه افتادیم،وبقیه رو توراه دیدیم،باید ازبازار میگذشتیم تابه حرم برسیم وچن تا تفتیش...

یه وقتایی زرق وبرق بازار حواسمو پرت میکرد اما یاد خودم می انداختم که فقط حواسم باید به یه چیز باشه،بالاخره چشممون به گنبد زیبای امیرالمومنین منورشد

بارگاه قشنگشو که دیدم،دست روسینه گذاشتم وسلام دادم:صلی الله علیک یا امیرالمومنین،یاعلی بن ابیطالب(ع)...وهمه ی اونهایی که التماس دعا گفته بودن ویاد کردم...

از باب مسلم،سمت باب الساعه وارد حرم شدیم،همون مسیردلنشین همیشگی،وای که دیدن ایوون نجف چه لذتی داشت...

داشتن حرم روسیاه پوش میکردن برا ی شهادت بانو،مداح کاروان برامون دعای ورود رو خوند ویه دعای توسل،وقت نماز مغرب بود،بامیثم ورقیه رفتیم نماز تو صحن بغلی ،تواین شلوغی میثم یه پسربچه ی خوشگل ودید وداد زد مامان یوزارسیف،نگاش کردم دیدم راس میگه چقد شبیشه..

حرم خیلی شلوغ بود وجایی برا نماز پیدا نمیشد،به زحمت یه گوشه ای جاپیدا کردم وبابچه ها نشستم،یه دخترنوجوون عرب هم کنارمون نشسته بود وبامیثم ورقیه مشغول بازی شد،خیلی فارسی بلد نبود،اسم میثم وازم پرسید تااسمشو گفتم تعجب کرد،فک نمیکرد که ایرانیا همچین اسمی رو بچه هاشون بذارن اسم خودش مریم بود،خلاصه تا آخرنماز با بچه ها مشغول بود...

بعدنماز تو حرم نرفتیم ،هم خیلی شلوغ بود هم دلم نمیخواست بااین خستگی زیارت برم گفتم میریم هتل استراحت میکنیم شب سرحال میام ،علی روپیداکردم وبه هتل برگشتیم از بازار که میومدیم بچه ها ازدیدن میوه های مرتب وتر وتمیز ودست چین شده ی اونا تعجب کرده بودن رقیه باچادر عربیش خوشگل ترازهمیشه شده بود واز بازار که میگذشتیم یه اقای عربی نگاش کرد ا زش خوشش اومده بود ،اومد لپشو بکشه یه نگاه تند بهش کردم ورقیه رو کشیدم کنار فک نمیکرد برام مهم باشه..

هتل که رسیدیم رفتیم غذاخوری برا شام یه کمی تولابی نشستم وبچه ها همچنان پیام میدادن،ازاینکه میدیدم با یه پیام انقد خوشحال میشن وخودشونو کنارم حس میکنن خوشحال میشدم،قرار شد ساعت 3بریم حرم...

حدود3راه افتادیم،خداروشکر میثم ورقیه حسابی خوابیده بودن وسرحال بودن وغرنمیزدن،این دفعه ازباب قبله وارد شدیم،اون وقت شب هنوز حرم شلوغ بود،هوا سرد بود ومن برابچه ها لباس گرم برده بودم پیش بینی میکردم که هوا سرد باشه اما رقیه خواب آلود بود به حرم که رسیدیم گفت مامان شال گردنم نیس،خیلی شالشو دوس داشت ،مامان براش بافته بود،خودش یه روز چن تاکلاف قرمز خوشگل گرفته بود ورفتم خونشون گفت اینو دارم برای رقیه میبافم...

هی غرمیزد که شالمو پیداکن یه کمی گشتیم دیدم پیدانمیشه گفتم موقع برگشت از خادما میپرسم همین وقت تلف کردنا باعث شدعلی ومیثم وگم کنیم وخودمون دو تایی رفتیم توحرم..

الان تو حرم امیرالمومنینم،امشب شب شهادت بانوی عالمینه،حرم خیلی شلوغه،توحیاط یه عده داشتن روضه میخوندن اما من دلم میخواست کنار اقام باشم،دلم آشوبه،خراب خرابم،چقد ثانیه شماری کردم تا این لحظه روببینم،اینجا آدم از همه چی وهمه کس میبره،بی خیال دنیا میشه،خیلیها میگن حرم امیرالمومنین که میری هیبتش آدمو میگیره اما من اینجا احساس ارامش دارم،راحت حرفامو میزنم،دلم تنگه تنگه،اگه آرزوهامو اینجا نگم کس دیگه ای نیست که حرفامو بشنوه،اگرم بشنون کاری نمیتونن برام بکنن،آخ که چقد دوست دارم...

دلم فقط اینجا آروم میگیره،میدونم عزاداری آقا،میدونم دریای غمتو نمیفهمم،میدونم دیر اومدم،اما فقط میخوام بدونی منم شریک دردت،اگه قابل بدونی...

منم میون عزادارات جابده،چقد دلم برای غربتت میسوزه،کاش بودیم مدینه یاریت میکردیم،کاش یکی بود به دادت میرسید،کاش غصه هاتو بفهمم،کاش این دفعه یه جور دیگه ای نگام کنی

صدای اذان صبح به گوش میرسه،یاعلی،پناه دردمندان تویی،همه ی زندگیم تو ید قدرت توست،محبتت رو تودل بچه هام بیش از پیش کن،با محبتت منو بی نیاز از  محبت غیرکن...

خدایا فرج صاحبمونو برسون،قدمهامونو روصراط نلرزون،لحظه ی مرگم علی واولادش روبه دادم برسون

خدایا به صاحب این بارگاه بابام وبیامرز،مقام برادرم ومتعالی کن،خانوادمو ببخش،همه ی دوستانمو بیامرز ونجف رو نصیبشون کن...

امروز نوشت:

بنی آدم اعضای یک پیکرند               همه یک به یک نوکر حیدرند

هم آنها که برعشق نوکر شدند            زحور وپری وملک برترند 

بود نوکری بردرش افتخار               که خاک رهش میثم وقنبرند

شجاعان عالم همه سربه سر             مریدان سردار دلدل سوار

علی بی بدیل است ومثل علی            نزاید دگر مادر روزگار

اهانت کند گرکسی برولی                دگر عضوها را نماند قرار

توکز محنت دیگران بی غمی           مزن لاف عشق علی رادمی

علی بوده غمخوار درماندگان           علی بوده بر زخم دین مرهمی

اگر یار"بیچاره"ای یا علی               وگر غیر اینست نامحرمی

اگر در مسیر علی بوده ای              چرا مضطر وخسته ودرهمی

تو گر منکر مرتضی بوده ای            نشاید که نامت نهند آدمی

 

 



تاریخ : چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 | 11:37 | نویسنده : س مثل سمیه | نظرات

               آپلود عكس رایگان و دائمی

                   تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

شب سیزده

 

هردلی كه دچار لیلا بود

خوشی روزگار لیلا بود

از كرامات عاشقی است اگر

نام مجنون كنار لیلا بود

میل صحرا نشینی مجنون

بیشتر اعتبار لیلا بود

آنچه دلهای بی شمار ی داشت

محمل در غبار لیلا بود

بی نیاز است از عبادت ما

كعبه ای در حصار لیلا بود

 

امشب ای عشق در طواف توام

سیزده شب در اعتكاف توام

 

بال با من، پریدنش با تو

سمت بالا کشیدنش باتو

گندم كال مزرعه با من

فصل گرم رسیدنش باتو

نخل با من رطب با من

دست مشتاق چیدنش با تو

سجده بر خاك پای تو با من

دست بر سر كشیدنش با تو

 

قل هو الله یا احد یا هو

وحده لا اله الا هو

 

كعبه آن قدر بی تو زیبا نیست

بی حضورت مطاف دنیا نیست

بی سبب رد نكرد مریم را

این طرفها كه جای عیسی نیست

كعبه مختص حال امروز است

مثل دیروز ومثل فردا نیست

سوره ات را خودت نزول بده

ورنه جبریل مرد اینها نیست

تو كه از این طرف نمی آیی

پس چه بهتر درحرم وا نیست

ای مسیحای سبز بنت اسد

آیه لم یلد ولم یولد

ای كه صبح ازل شروعت بود

كهكشان حیطه ی طلوعت بود

بهترین لحظه ها برای خدا

لحظه ی سجده خشوعت بود

آنچه دیشب مرا سلیمان كرد

خواب انگشتر ركوعت بود

چاه وقفی ونخل های بلند

حاصل چله های جوعت بود

ای سر آغاز مرد بی پایان

ای كه صبح ازل شروعت بود

 

كس ندیده است ارتفاع تورا

آفتاب تورا شعاع تورا

 

به نگاهت كمی نقاب بده

فرصتی هم به آفتاب بده

از خودت از بیان شرح خودت

دست پیغمبران كتاب بده

تا رطب های من شود باده

نخلهای مرا شراب بده

تا بلنداترین صدات كنم

به لبم حق انتخاب بده

 

یا علی یا علی بهارم باش

فصل جان دادنم كنارم باش

 

این همه مستجیر مال شماست

التماس فقیر مال شماست

مرد دیروز حضرت امروز

از احد تا غدیر مال شماست

تا خدا بوده تا خدایی هست

لقب یا امیر مال شماست

از تمامی فرش های زمین

تكه ای از حصیر مال شماست

از سر سفره ی مدینه فقط

نمك و نان وشیر مال شماست

 

زندگی تو مثل مردم نیست

نان تو از تبار گندم نیست

 

بی نظیر عرب بدون مثل

آفتاب عجم بدون بدل

یا هو الظاهر و هوالباطن

یا هوالآخر وهو الاول

تو رسیدی و وحشت افتاده است

بر سر شانه های لات و هبل

اسدالله غزوه ی احزاب

یل میدان لحظه های جمل

مرد دلدل سوار روز احد

آینه دار خشم عزوجل

 

الامان از سوار آمدنت

وقت با ذوالفقار آمدنت

 

نام تو بوی سیب می آرد

روی دلها بهار می كارد

تو همان پیر مرد نخلستان

پیر مردی كه نان جو دارد

ای كه دلتنگ صبح زهرایی

گریه ی چشم های تو دارد

اول كوچه ی بنی هاشم

روی تابوت شهر می بارد

غسل نیلی فاطمه هر شب

خاطرات تو را می آزارد

 

هیچ كس مثل تو حبیب نداشت

سر سفره نسیم نداشت

 

 علی اكبر لطیفیان

 

 

 

                                                  عیدتون مبارک

 

               آپلود عكس رایگان و دائمی

 

چن ساعت بعد نوشت:امام صادق(ع):ثواب گفتن یک یاعلی برابر است با شانزده هزار بار ختم قرآن که من امام بخوانم.

                                                                                                                                                                                                                                                        یاعلی

 

 



تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 | 12:10 | نویسنده : س مثل سمیه | نظرات

دلم کمی تو را ....

                          دروغ چرا؟

                                              خیلی تو را میخواهد..

 

 

چندیست هوای چشم من بارانی است

هر خشت دلم بیان گر ویرانی است

بیماری دوری از خراسان دارم

تجویز پزشک من،حرم درمانی است

سمیه نوشت:حس وحال داشتین،اعصاب داشتین،خط خطی نبودین،گشنتون نبود،با کسی حرفتون نشده بود،کسی رو نروتون نبود،با همکاراتون،همسرتون،بچتون دعواتون نشده بود...

دم اذان صبح وظهر ومغرب منو یه قطره دعا کنید



تاریخ : یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 | 09:24 | نویسنده : س مثل سمیه | نظرات

ای روضه ی رضوان رضا ادركنی

سرحلقه ی خوبان خدا ادركنی

درجود و كرم نیامده در عالم

 

دستی به كریمی شما ادركنی

 

 كمال مومنی

 

            آپلود عكس رایگان و دائمی

این كودك نازنین امیر دلهاست

 

او باب مراد است و جواد ابن رضاست

 

از آمدن او به محمد سوگند

 

خوشحال تر از امام هشتم زهراست

 

 جواد حیدری

 

         آپلود عكس رایگان و دائمی



تاریخ : جمعه 19 اردیبهشت 1393 | 23:31 | نویسنده : س مثل سمیه | نظرات

تعداد کل صفحات : 30 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

امکانات وب

كد ماوس



  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس